پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
102
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
در چنين هنگامى آريستيديس تنها به كينهجويى برنخاست بلكه در جايى كه آلكيمايون و كيمون و بسيار ديگران زبان به بدگويى او باز داشتند اين هرگز يك جمله بد او را نگفت و بدانسان كه در روز فيروزبختى او رشك نمىبرد اين هنگام به شادمانى برنخاست . كسانى گفتهاند آريستيديس در پونتوس بمرد در سفرى كه براى انجام كارهاى توده مردم كرده بود . ديگرانى گفتهاند در پيرى و سالخوردگى در ميان مردم آتن مرد و همهگونه ارج و احترام نزد مردم داشت . ولى كراتروس « 1 » ماكيدونى مىنويسد كه داستان مرگ او از اين گونه بوده : پس از بيرون كردن ثميستوكليس مردم به بىآزرمى گراييدند و كسانى برخاستند كه زبان بدگويى به بزرگان باز كرده توده را بر آنان مىشورانيدند . از جمله در اين هنگام به آريستيديس تهمت زدند كه زمانى كه عهدهدار باجگيرى بوده رشوه از مردم ايونا گرفته تهمت زننده ديوفانتوس از مردم آمفيتروپى « 2 » بود . آريستيديس محكوم گرديد كه جريمه بپردازد و چون او توانايى پرداخت جريمه آن كه پنجاه ميناى « 3 » بود نداشت به ايونا سفر كرد و در آنجا بمرد . ولى كراتروس هرگز گواهى به اين سخن خود نشان نداده و نيز حكمى را كه مىگويد درباره او داده شده نمىنگارد . بههرحال چنين سخنانى از او در خور شگفت نيست زيرا عادت او در همه كتاب خود به نوشتن اينگونه چيزهاست . گور آريستيديس هنوز هم در فاليروم پيداست و چنان كه گفتهاند چون خود او مالى از خود باز نگذاشته بود اين گور براى او با خرج توده انبوه ساخته شده است . نيز دو دختر او را گفتهاند كه با خرج گنجينه شهر و با جشن عمومى به شوهر داده شد . همچنين پسر او را كه لوسيماخوس نام داشت از مال نود ، صد مينا داده و آنگاه مقدارى زمينهاى كشتنى به او بخشيدند گذشته از همه اينها در سايه كوشش الكبياديس قرار دادند كه روزانه چهار درهم به او بپردازند . اين لوسيماخوس چون دخترى از خود باز گذاشته بود كه نام او پولوكريته « 4 » بود كالسيثنس مىگويد مردم رأى دادند كه بدان اندازه كه به برندگان بازيهاى اولمپياد ماهانه پرداخته مىشود به اين دختر ماهانه براى زندگانيش بپردازند . ليكن بسيارى از تاريخنگاران نوشتهاند كه نوه
--> ( 1 ) . Craterus ( 2 ) . Diophantus از مردم Amphitrope ( 3 ) . پولى از پولهاى يونان ( 4 ) . Polycrite